تبلیغات
حرفهای تنهایی

10 قانون طلایی برگزاری جلسات كاری

شنبه 20 شهریور 1389 06:52 ب.ظ



مترجم - وحید رضا نعیمی:
جلسه بیش از 93 دقیقه است كه جریان دارد. برای شما انگار 93 روز است

قرار بود جلسه فقط حداكثر یك ساعت طول بكشد اما رئیس برای صحبت كردن درباره طرح مورد علاقه‌اش در جلسه حاضر شد و هیچ‌كس اكنون حاضر نیست نخستین نفری باشد كه از خستگی سخن بگوید. همه سرگرم ارائه نظریاتی هستند كه به مذاق رئیس خوش بیاید. شاید در  دل خود به كسی كه از سخن گفتن درباره موفقیت طرح دست بر نمی‌دارد، بدوبیراه بگویید، زیرا می‌دانید این طرح محكوم به شكست است.

برای تشكیل جلسات موفقیت‌آمیز باید اصولی را رعایت كرد كه اهم آن به شرح زیر است:

1- ساعت در جلسات از همه چیز مهم‌تر است. به خاطر احترام به پایبندی و بزرگ‌منشی همه افراد حاضر، جلسه نباید بیش از زمان اعلام‌شده طول بكشد، به‌خصوص جلساتی كه به‌طور منظم تشكیل می‌شود. اگر جلسه تماماً‌ صرف یك موضوع می‌شود و به نتیجه‌ای نمی‌رسد، كار را به جلسه دیگر موكول كنید. اگر باید جلسه با اتخاذ یك تصمیم یا اقدام به پایان برسد، باید بر همین اساس زمان‌بندی شود. پیش از آغاز جلسه، به همه شركت‌كنندگان بگویید جلسه تا زمان نتیجه‌گیری لازم ادامه خواهد یافت. با كم نشان دادن مقدار كار در جلسه، افراد را گمراه نكنید. زیان این كار مستقیماً‌ گریبانگیر خود شما خواهد شد.

2 - دلیل اصلی جلسه را فراموش نكنید. تنها دلیل برگزاری جلسات آن است كه كاری را با هم انجام دهیم كه نمی‌توان آن را به تنهایی و به نحو بهتر انجام داد. جلسات به‌طور كلی یكی از این سه هدف اصلی را دارند: برقراری ارتباط، اداره كردن و تصمیم گرفتن. از این سه، اولی و آخری مهم‌تر است. اما تمركز هر سه نوع جلسه باید بر اتخاذ اقدام باشد. در جلسات یا باید مقصود به اطلاع حاضران برسد یا نتایج اقدامی كه گرفته شده، اعلام شود یا یك رشته اقدام برای اجرا تدوین شود یا یك رشته اقدام از میان گزینه‌ها انتخاب شود. اگر جلساتی را برگزار كنید یا به جلساتی بروید كه هدفی غیراز اینها دارد، وقت خود و دیگران را تلف می‌كنید. بهتر است كار دیگری بكنید.

3 - قانون طلایی جلسات را به یاد داشته باشید: در برابر جمع تحسین كنید، در خلوت انتقاد كنید. انتقاد در جمع را هر گاه كه پیش می‌آید، قطع كنید. این كار به‌شدت به روحیه افراد لطمه می‌زند و باید از آن جلوگیری كرد. اگر تمام اعضای گروه به یاد داشته باشند كه آنان برای یك كارفرما كار می‌كنند و در نتیجه عضو یك گروه محسوب می‌شوند، جلوی بسیاری از مشكلات گرفته می‌شود. پیش از آغاز جلسه، به شركت‌كنندگان یادآوری كنید كه رئیس جلسه كیست، جلسه چقدر طول می‌كشد و هدف جلسه چیست. آنگاه باید با تلاش‌هایی كه بر اثر سوءتفاهم در مورد قواعد مورد پذیرش همگان برای انحراف مسیر جلسه صورت می‌گیرد، مقابله كرد. مؤدبانه اما با قوت جلسه را به مسیر اصلی بازگردانید.

4- در خارج از ساعات عادی كاری جلسه نگذارید. البته مواقعی پیش می‌آید كه باید این قانون را شكست اما این كار را فقط باید در موارد واقعاً اضطراری انجام داد. كسانی كه در شب یا روزهای تعطیل جلسه می‌گذارند، در واقع این حقیقت شرم‌آور را جار می‌زنند كه زندگی ندارند و انتظار دارند كه بقیه هم زندگی خود را رها كنند. نباید به چنین شخصی اجازه داد اصلاً‌ جایی را اداره كند، چه برسد مثلاً‌ بخشی از یك شركت بزرگ؛ زیرا از صفات انسانی اولیه برای حسن انجام كار بی‌بهره‌اند. دوام آوردن در دنیای سریع امروزی نیازمند فهم درست از كار و نیز نگاه به اطراف است. كسانی كه فاقد تعادل لازم در زندگی هستند، احتمالاً نمی‌‌توانند دنیایی را كه در آن هستند یا اطراف خود را ببینند.

5- از فشار گروه برای تصویب تصمیمات استفاده نكنید. استفاده از جلسات برای زیر فشار گذاشتن افراد به‌منظور موافقت با اقدامات یا افكاری كه می‌دانید غیراخلاقی یا غیرقانونی هستند، اشتباه است. فشار گروه نیروی توانمندی است، به‌خصوص در جایی كه شغل افراد در خطر باشد. از آن برای منحرف كردن افراد از مسیر قانون یا دور زدن قانون یا هزاران عمل غیرقانونی دیگر كه معمولاً‌ در شركت‌ها صورت می‌گیرد، سوءاستفاده نكنید. سازمان یا شركت هر كس دارای یك دسته ارزش است. اگر پایبندی به قانون اخلاق یا حاكمیت قانون جزو آن نیست، این ارزش‌ها را تغییر دهید یا در جای دیگری مشغول به كار شوید.

6- از جلسات برای خراب كردن كار كس دیگری استفاده نكنید. در هر جلسه، می‌توان بدون شخصی كردن مسائل یا خراب كردن افراد، اختلاف نظر را بیان كرد. تخریب دیگران اشتباه و از نظر عقلانی نابخردانه است. دنیای كاروكسب امروزی به قدری زودگذر و افراد حاضر در آن به قدری گذرا هستند كه گذشته بار دیگر برمی‌گردد و با شما روبه‌رو می‌شود. یك پیروزی كوچك در قبال شكست فردی دیگر در یك شغل می‌تواند در محل اشتغال بعدی شما، شرم‌آور باشد. در برابر وسوسه تخریب مقاومت كنید. متأسفانه، ماهیت بی‌ثبات محیط كاری امروز سبب شده است تا بسیاری افراد رویكرد مخالف را در پیش بگیرند. به‌نظر می‌رسد این تفكر حاكم است: من دیگر هرگز این افراد را نخواهم دید. پس چرا با آنان به هم نزنم؟ اما تقریباً‌ همیشه ضد‌این امر درست از آب در می‌آید.

7- امور شخصی و كاری را از هم جدا نگه دارید. دوست بودن با افراد در محیط كار هیچ ایرادی ندارد. اما جلسه جای خوش و بش نیست. البته قدری خوش و بش ابتدا و پایان جلسات باعث نرم شدن روابط می‌شود. اما بدیهی است كه باید موازنه به نفع كار باشد. خوش و بش بیش از اندازه باعث ناراحتی كسانی در جلسه خواهد شد كه جزئی از این بده بستان نیستند. به علاوه، این امر برای فرایند كار نامناسب است و باعث فرسایش روحی می‌شود. لازم است فرد در بیرون از كار، زندگی خود را داشته باشد. اگر متوجه شدید كه همه مراودات شما در جلسات كاری پیش می‌آید، زمان تغییراتی در زندگی فرارسیده است.

8- فراموش نكنید كه بهترین الگو برای جلسات دمكراسی است، نه پادشاهی. در برابر این وسوسه كه شركت‌كنندگان را به تأیید تصمیم مورد نظر خود وادارد، مقاومت كنید. باید با اقناع اخلاقی كار را به پیش ببرید، نه با زور عنوان خود. زورمداری الگوی مناسبی برای جلسات نیست. در مقام مدیر، باید همواره برای فهمیدن هدف جلسه تلاش كنید. اگر می‌خواهید دستور بدهید، آن را در رسانه‌ای كه در اختیار دارید، منتشر كنید. لازم نیست برای اعلام رویه‌ای كه نیاز به بحث ندارد، جلسه بگذارید. و مراقب دیگر كسانی در جلسه باشید كه می‌خواهند كنترل آن را به دست بگیرند. این كار مورد علاقه برخی افراد است. وظیفه شما به‌عنوان مدیر جلسه است كه مانع از این كار شوید.

9- همیشه دستور كار روشنی آماده كنید و از قبل آن را در اختیار دیگران بگذارید. كار خوبی است كه پیش از جلسه، درباره هدف، ماهیت و ساختار آن فكر كنید. این افكار باید به‌صورت دستور كار دربیاید و پیش از جلسه در اختیار همه شركت‌كنندگان قرار بگیرد. این‌گونه،همه وقت كافی دارند تا پیشنهاد، گزارش، طرح و... خود را آماده كنند. در اغلب موارد، كسانی كه جلسه می‌گذارند، میزان آمادگی لازم برای شركت‌كنندگان را دست‌كم می‌گیرند.

10- جلسات منظمی را كه دیگر هدفی برای آن وجود ندارد، متوقف كنید. اگر دیگر نمی‌توانید به روشنی دلیل جلسه منظمی را بیان كنید، زمان آن رسیده كه دست نگه‌دارید. اهداف تغییر می‌كند و وقتی دلیل برگزاری جلسه از بین می‌رود، نخستین نفری باشید كه آن را متوقف می‌كنید. تمام جلسات ادواری باید ارزیابی ادواری شوند تا معلوم شود آیا هنوز هدفی وجود دارد یا خیر.


یك روش جدید برای غذا دادن به بچه

دوشنبه 21 تیر 1389 10:37 ق.ظ


نارسیس

شنبه 29 خرداد 1389 06:03 ب.ظ

 نارسیس (نرگس) جوان زیبایی بود كه هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا كند. چنان شیفته خود می شد كه روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی كه به آب افتاد گلی رویید، كه نارسیس (نرگس) نامیده شد.
وقتی نارسیس مرد اوریادها – الهه های جنگل – به كنار دریاچه آمدند و دیدند كه در یاچه آب شیرین به دریاچه ای سر شار از اشكهای شور تبدیل شده. اوریاد ها پرسیدند: چرا می گریی؟؟؟ در یاچه گفت: برای نارسیس می گریم. اوریاد ها گفتند: آه، شگفت آور نیست كه برای نارسیس می گریی. و ادامه دادند: هرچه بود با آنكه همه ما همواره در جنگل در پی او می شتافتیم، تنها تو فرصت داشتی از نزدیك زیباییش را تماشا كنی.
دریاچه پرسید: مگر نارسیس زیبا بود؟ اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود هر روز در كنار تو می نشست.
دریاچه مدتی ساكت ماند و سر انجام گفت: من برای نارسیس می گریم، اما هرگز زیبایی او را ندیده بودم. برای نارسیس می گریم چون هر بارکه به رویم خم می شد تا خود را در من ببیند، من می توانستم در چشمانش بازتاب زیبایی خود را ببینم.


آمبولانس برای بیمار اورژانسی کوچک بود

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 05:54 ب.ظ


آمبولانس برای بیمار اورژانسی کوچک بود


حوادث و سرگرمی  - مردی درشهر کرویدن انگلستان که دچار چاقی مفرط بود تصمیم گرفت با رژیم مناسب دست به کاهش وزن بزند .

اما رژیم نامناسب به بیماریش منجر شد و دیروز به ناچار از اورژانس خواست تا او را به بیمارستان منتقل کند .

اما وقتی تیم امداد در محل حاضر شدند انتقال او را به داخل امبولانس غیر ممکن تشخیص دادند.آمبولانس کوچک بود وامکان بلند کردن او از روی تخت هم نبود

آنها به ناچار از نیروی آتش نشانی برای بلند کردن او کمک خواستند .آتش نشان ها هم با لیفتر کوچکی به محل امدند اما وجود این لیفتر کارساز نبود و تلاش سه ساعته انها بی نتیجه بود .

در نهایت نیروهای آتش نشانی با استفاده از یک نایلون فوق العاده قوی او را از روی تخت به داخل امبولانس ویژه افراد خیلی چاق  که از شهری دیگر برای اینکار آورده شده بود منتقل کردند.


كتاب زندگی برای سال 1388

پنجشنبه 8 بهمن 1388 12:38 ب.ظ


زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از  دعا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.



جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید..

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید

 


تخته سنگ

سه شنبه 19 آبان 1388 11:14 ق.ظ

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العملمردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت ازكنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرارداد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آنسكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد...


نامه ای به خدا

دوشنبه 13 مهر 1388 06:59 ب.ظ

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد، متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا. با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی. به من کمک کن!!!
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند، خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا. همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند.
مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم؟ با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!!!!


الو خونه خداست؟...

یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 10:27 ق.ظ

 

الو سلام خونه خداست؟
 

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
.

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 
الودوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره ...

تا خدا خداست..


یک بستنی ساده

شنبه 19 اردیبهشت 1388 07:07 ق.ظ


پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: یک بستنی میوه‌ای چند است؟" پیشخدمت پاسخ داد : " ۵۰ سنت". پسربچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید:" یک بستنی ساده چند است؟" در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: "۳۵ سنت". پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: "لطفا یک بستنی ساده". پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، دو سکه پنج‌ سنتی و پنچ سکه یک ‌سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت


همسایه ی خدا

سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 11:27 ق.ظ


       شاید دیگر مرا نشناسی ، شاید مرا به یا دنیاوری . اما من تو را خوب می شناسم .

                   ما همسایۀ شما بودیم و شما همسایۀ ما و همه مان همسایۀ خدا .

 یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی . و من همۀ آسمان  

          را دنبالت می گشتم ؛ تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می کردم .

 خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . تو دستت همیشه قاچی از خورشید بود .

  نور از لای انگشت های نازکت می چکید . راه که می رفتی رَدی از روشنی روی کهکشان

                                                          می ماند .

                    یادت می آید ؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان .

       تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می اومد . اما زورش به ما

                                                         نمی رسید .

                                                       فقط می گفت :

            « همین که پایتان به زمین برسد ، می دانم چه طور از راه به درتان کنم . »

            تو ، شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت می گذاشتی و

 شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب

                                                          می رفتی .

                                      اما همیشه خواب زمین را می دیدی .

                  آرزویی رویاهای تو را قلقلک می داد . دلت می خواست به دنیا بیایی .

         و همیشه این را به خدا می گفتی . و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد .

      من هم همین کار را کردم ، بچه های دیگر هم ؛ ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد .

     تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تورا ، ما دیگر نه همسایۀ هم بودیم و نه همسایۀ خدا .

                                            ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ........

                 دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده .

                                  هنوز آخرین جملۀ خدا توی گوشم زنگ می زند :

       « از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است . اگر گم شدی از این راه بیا ........ »

                                                بلند شو . از دلت شروع کن .

                                             شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم .


خدا رو شکر

سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 11:18 ق.ظ


خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار

                                             نیستم .

خدا را شكر كه باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع كنم. این یعنی 

                                  در میان دوستانم بوده ام .

خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی

                                       برای خوردن دارم .

خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت

                                         كار كردن را دارم .

خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من

                                           خانه ای دارم .

خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن 

                       دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی

                                            شنیدن دارم .

خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس

                                       برای پوشید دارم .

خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز

                                               زنده ام .

خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب     

                                    اوقات سالم هستم .

خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی

            عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم .

نظر شما چیه ؟؟؟ به نظرتون اگه به این مسائل این جوری نگاه کنیم ، بهتر نیست ؟؟؟؟؟ قشنگ تر نیست ؟؟؟ زندگی بهتری نداریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


حروف ابجد

شنبه 5 اردیبهشت 1388 08:44 ق.ظ

اذکار٬ تکرار اسماء الله است وسه حساب دارد(کبیر٬ متوسط ٬ صغیر) واثرات آنها هم به همان نسبت

کبیر٬ متوسط و صغیر است.

در تمام اذکار٬ ابجد کبیر به کار می رود و اصولا همه چیز بر روی اعداد است و اعداد هم طبیعتهای مختلف دارند مانند: آبی٬ آتشی٬ بادی٬ خاکی

علم اعداد: از جمله علوم اسرار و معارف غریبه ی بشری است که منشاء آثار خارق عادت و مبدأ فعالیت روح انسان و مصدر بروز استعداد فطری اوست.این علم را انبیای عظام و حکمای بزرگ تاسیس کرده اند. برحسب اسراری که خداوند متعال در اعداد قرار داده است٬ این علم مبدأ آثار شگفت آور می باشد و اطلاع بر آن بابی از قدرت روحی بر انسان می گشاید.

از فرمایشات حضرت رسول(ص): حروف ابجد وتفسیر آن را یاد بگیرید

حروف ابجد(کبیر):

 

الف =1

ب = 2

ج =3

د =4

ه =5

و =6

ز=7

ح = 8

ط =9

ی =10

ک =20

ل =30

م =40

ن =50

س =60

ع =70

ف =80

ص =90

ق =100

ر=200

ش =300

ت =400

ث =500

خ =600

ذ =700

ض =800

ظ =900

غ =1000

 
مراتب اوراد و اذکار:
اوراد و اذکار دارای مراتب کبیره٬ متوسط و صغیره هستند:
۱- مراتب کبیره را به تعداد ابجد کبیر حساب می کنند(حروف تشدیددار را یک حرف به حساب می آورند به استثناء کلمه جلاله الله)٬ مثلا مرتبه ی کبیره الله(۶۶) و صمد(۱۳۴) است. 
ا =۱ ٬ ل =۳۰ ٬ ل =۳۰ ٬ ه =۵  جمع=۶۶
ص=۹۰ ٬ م = ۴۰ ٬ د =۴ جمع=۱۳۴
 
۲- مراتب متوسطه: اعشار مراتب را می گیرند و باقیمانده را به آن اضافه می کنند
مثلا مرتبه متوسطه ی صمد می شود:                ۱۷ = ۴+۱۳                         
مراتب صغیره: جمع ارقام مطلقه است. مثلا صمد               ۷ =  ۴+۳+۱             
برای حضور قلب می توانیم مراتب صغیره یا متوسطه یا کبیره را مورد استفاده قرار دهیم که همان مرحله  عبادت است. حال اگر در مرتبه اطاعت باشد٬ چه حضور قلب داشته باشیم یا نه باید ذکر را گفت٬ حتی اگر مریض هم باشیم.


عیسی (ع)

دوشنبه 31 فروردین 1388 09:11 ق.ظ



                 همان گونه که می اندیشی، همان خواهی شد.(عیسی مسیح)



سخن های زیبا

پنجشنبه 20 فروردین 1388 09:27 ب.ظ

در قرض دادن پول به دوستانت احتیاط کن. مبادا هر دو را از دست بدهی

 هرگز گره ای را که می شود باز کرد ، نبٌر

 یک ظرف غذای پرندگان بخر و آن را جایی قرار بده که از پنجره ی آشپزخانه ببینی

 ابراز شادمانی را یاد بگیر ، حتی اگر قلباٌ شاد نباشی

 فروتن باش ، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی ، خیلی کارها انجام شده بود

 بگذار همه چیز ساده باشد

 وقتی کسی را برای اولین بار ملاقات می کنی ، از او نپرس از چه راه امرار معاش می کند. از مصاحبتش لذت ببر بی آنکه به او برچسبی بچسبانی

 از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد ، بترس

 هنگام مواجهه با کار سخت ، طوری عمل کن که انگار شکست غیرممکن است. اگر به دنبال صید نهنگ هستی ، سس مخصوص طبخ ماهی را همراه ببر

 توقع نداشته باش پول برایت خوشبختی بیاورد

 همدلی کن ، سعی کن از دریچه ی چشم دیگران به چیزها نگاه کنی

 خود را ملزم به صرفه جویی کن. این کار برای موءفقیت امری اساسی است

 برای اثبات مردانگی ، راهی به جز شلیک کردن به حیوانات و پرندگان بی دفاع پیدا کن

 پل های پشت سرت را خراب نکن. متعجب خواهی شد اگر بدانی که بارها ناچار خواهی بود از همان رودخانه عبور کنی

پنج درصد از درآمدت را صرف امور خیریه کن


كودكان

شنبه 15 فروردین 1388 11:46 ق.ظ

  شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند و آن  را با گریه آغاز می کنند .


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :